بهروز وفایی ، اقتصاد کلان کردستان، سرزمین معادن طلا و رنجهای بیشمار
این عنوان، تضاد دردناکی را به تصویر میکشد: کردستان، استانی که بیش از ۵۰ درصد ذخایر طلای ایران را در دل خود جای داده، اما در کمال ناباوری، به عنوان نهمین استان فلاکتزده کشور شناخته میشود. این واقعیت تلخ، نه تنها رنج و محرومیت مردمان این دیار را فریاد میزند، بلکه سوالات بنیادینی را در خصوص عدالت، توسعه و مدیریت منابع ملی مطرح میسازد.
چگونه ممکن است سرزمینی با چنین ثروت عظیمی، از ابتداییترین امکانات زندگی محروم باشد؟ چگونه است که در جایی که خاکش با طلا آمیخته است، مردمش در فقر و بیکاری دست و پنجه نرم میکنند؟ این تضاد، چیزی فراتر از آمار و ارقام است؛ فریاد دردی است که از گلوی مردمان صبور و رنجکشیده کردستان برمیخیزد.
طلای کردستان، باید نماد شکوفایی، آبادانی و رفاه برای مردمانش باشد، نه دستاویزی برای توجیه محرومیت و عقبماندگی. این ثروت ملی، میبایست در مسیر توسعه پایدار، ایجاد فرصتهای شغلی، بهبود زیرساختها و ارتقای سطح زندگی مردم منطقه به کار گرفته شود. اما آنچه امروز میبینیم، حکایت دیگری دارد؛ حکایت گنجی که بر ویرانهای از محرومیت و فلاکت نشسته است.
این وضعیت، نه تنها توهین به کرامت انسانی مردم کردستان است، بلکه چالشی جدی برای مفهوم عدالت اجتماعی در کشور به شمار میرود. زمان آن رسیده که نگاهی عمیقتر و مسئولانهتر به این خطه از ایران داشته باشیم. نگاهی که فراتر از آمار و ارقام خشک، به دردها و آرزوهای مردمانش بپردازد و برای التیام این زخم کهنه، چارهاندیشی کند.
کردستان، شایسته بهترینهاست. شایسته آن است که طلایش، نه فقط در زیر زمین، که در زندگی روزمره مردمانش بدرخشد.
