قهرمانان بحرانساز
روایتی تکراری از وارونگی مسئولیت در کردستان
بحران آب در بانه نه یک حادثه طبیعی است و نه محصول یک خشکسالی ناگهانی؛ آنچه ماهها مردم این شهر را از دسترسی پایدار به آب شرب محروم کرد، نتیجهی مستقیم انباشت خطاهای مدیریتی، تخصیصهای ناعادلانه و بیتوجهی نمایندگان کمتوان ادوار است. بحرانی که در قلب استانی رخ داد که بنا بر آمارهای رسمی، حدود ۶ درصد آبهای سطحی کشور از سرچشمههای آن تأمین میشود؛ اما سهمش از زمینهای آبی، توسعه کشاورزی و حتی امنیت آب شرب، بهطرز معناداری کمتر از میانگین ملی است.
این تناقض، پیشتر نیز در تاریخ مدیریت منابع ایران تکرار شده است؛ از خوزستانِ پرآبِ تشنه تا زاگرسِ سرریزکنندهای که مردمانش سهمی از آب خود ندارند. در چنین الگوهایی، «استانِ مبدأ» قربانی و «مدیر تخصیص» بازیگر اصلی است. مدیریت تخصیص نقشی است بر عهده شرکت آب منطقهای هر استان؛ نهادی که وظیفهاش توجیه و دفاع از حقآبه استان ها است، اما در کردستان کارنامهاش بیشتر به سند واگذاری منابع شباهت دارد تا اولویت بندی تخصصی منابع آبی.
وجود سدهای متعدد در کردستان، بدون آنکه پیوندی با توسعه محلی، امنیت آبی یا رفاه مردم استان برقرار کنند، شاهدی تاریخی بر این مدعاست. آب ذخیره میشود، اما نه برای کردستان؛ مدیریت میشود، اما نه به نفع مردم آن. و نتیجه آن در چنین شرایطی تبدیل میشود به تشنگی چندین ماهه بانه و هزارن هکتار زمین دیم کردستان که می توانست با آب باشد و سرانه تولید استان را متحول کند.
در این میان، اقدام استاندار کردستان لهونی، واجد اهمیت مضاعف است. حل تنش آبی بانه از مسیر دیپلماسی اجرایی و چانهزنی حاکمیتی، آن هم در شرایطی که اساساً پروژه انتقال آب از سد چراغویس به بانه در اسناد رسمی تعریف نشده بود، علاوه بر یک موفقیت در دیپلوماسی شرایط بحران برای استان نشان داد که بحران بانه بیش از آنکه فنی باشد، مدیریتی بوده است. اگر راهحل در چند ماه ممکن شد، چرا در سالهای گذشته و در شرایطی پایدار انجام نشد؟
اما بخش تاریکتر ماجرا از همینجا آغاز میشود؛ جایی که متهمان اصلی بحران—مدیرانی که سالها مسئول تخصیص، برنامهریزی و دفاع از حقآبه استان بودهاند—اکنون در سایه تلاش مدیریت ارشد استان پنهان شده و بهجای پاسخگویی، در حال بازتولید یک روایت جعلی از «قهرمانی» هستند. این همان پدیدهای است که علوم سیاسی آن را «وارونگی مسئولیت» مینامد: جایی که بحرانساز، خود را منجی معرفی میکند.
در بسیاری از کشورها، و حتی در برخی استانهای همین ایران خودمان؛ کمترین واکنش به رنج مستمر چندین ماهه مردم یک شهرستان، استعفا یا برکناری مدیر مسئول این حوزه است. اما در کردستان، نهتنها مسئولیتپذیری رخ نمیدهد، بلکه با نوعی قهرمانسازی رسانهای، حافظه جمعی مردم نیز مورد دستکاری قرار میگیرد؛ گویی تشنگی بانه محصول تقدیر بوده، نه تصمیم.
اینجا مسئله صرفاً آب نیست؛ مسئله اخلاق حکمرانی است. تا زمانی که مدیر بحرانساز بهجای پاسخگویی، تقدیر میشود؛ تا زمانی که نهاد متولی بهجای عذرخواهی، با افتخار در صف عکس یادگاری حل بحران میایستد؛ بحرانها نه حل، که فقط روایتسازی میشوند.
بانه امروز به آب میرسد؛ اما پرسش تاریخی باقی است:
چه کسانی بانه را تشنه کردند
و چه پاسخی دارند؟
