کردستان با وجود برخورداری از ذخایر ارزشمند معدنی، بهویژه در قروه و سقز، همچنان با فقر، بیکاری و محرومیت مزمن دستوپنجه نرم میکند. معادن، اگر درست مدیریت شوند، میتوانند موتور توسعه باشند؛ اما در صورت تکرار الگوهای سودجویی و بیتوجهی به حقوق مردم محلی، چیزی جز نابودی محیط زیست و تعمیق شکافهای اجتماعی بهجا نخواهند گذاشت.
زخمی کهنه بر سرزمین محرومیت
کردستان سالهاست که در سایهی محرومیت تاریخی، سهم ناچیزی از منابع و ظرفیتهای خود برده است. این خطه با معادن غنی طلا، سنگآهن و دیگر ذخایر زیرزمینی، بهظاهر میتواند یکی از قطبهای توسعه باشد، اما واقعیت چیز دیگری است: زیرساختهای ناکافی، نرخ بالای بیکاری، و زندگی دشوار برای مردمی که زیر پایشان ثروتی خفته است.
تجربههای تلخ جهانی؛ هشداری برای کردستان
تاریخ معدنکاری در جهان، پر از روایتهای تلخ است. از آفریقا تا آمریکای لاتین، بسیاری از سرزمینها طلا و الماس داشتند اما مردمشان فقیرتر شدند. معادنی که قرار بود توسعه بیاورند، به ابزاری برای تاراج منابع، آلودگی آب و خاک، و تشدید نابرابریها تبدیل شدند. کردستان نیز امروز در آستانه همان مسیر ایستاده است؛ مسیری که اگر بدون نگاه علمی، عدالت اجتماعی و شفافیت پیموده شود، آیندهای جز فقر بیشتر و محیط زیستی ویرانشده نخواهد داشت.
قروه و سقز؛ سیبل معدن خواران
معدن طلای قروه و سقز امروز به نمادی از تناقض بزرگ در کردستان بدل شدهاند. میلیونها دلار سرمایه از دل کوهها استخراج میشود، اما مردم این شهرها هنوز با بیکاری، نبود زیرساخت و مهاجرت اجباری روبهرو هستند. سهم واقعی جامعه محلی چیست؟ چرا از طلایی که در خاکشان نهفته، چیزی جز گردوغبار و آبهای آلوده نصیبشان نمیشود؟ این پرسشی است که بیپاسخ ماندنش، به احساس عمیق بیعدالتی و تبعیض دامن میزند.
حادثه معدن «قلقله» سقز؛ هشدار روشن یک فاجعه
حادثهی تلخ معدن «قلقله» در سقز، که به کشته شدن یک جوان منجر شد، تنها یک اتفاق ناگوار کارگری نیست؛ این حادثه نمادی عریان از تناقض بزرگ معادن کردستان است. از یکسو، سرمایههای هنگفت از دل زمین بیرون کشیده میشود، و از سوی دیگر، بومیان این سرزمین حتی در نقش کارگرانی بیدفاع، جان خود را در محیطی فاقد ایمنی و استاندارد از دست میدهند.
مرگ آن جوان، هشداری جدی است؛ هشداری که میگوید معادن کردستان به جای آنکه نماد توسعه و رفاه باشند، در حال تبدیل شدن به نماد تبعیض، بیتوجهی و فاجعهاند. این حادثه نشان داد که میان آنچه معدنداران میبرند و آنچه بومیان میبینند، شکافی آشکار و دردناک وجود دارد. شکافی که اگر پر نشود، میتواند اعتماد اجتماعی را از بنیاد نابود کند.
معدن؛ مسئلهای فراتر از اقتصاد
معادن صرفا موضوعی اقتصادی نیستند؛ آنها با جان یک سرزمین پیوند دارند. خاکی که بیمحابا کنده شود، دیگر زنده نخواهد شد. آبی که با پسابهای معدنی آلوده شود، بازگشتپذیر نیست. تخریب زیستبوم، تنها یک فاجعهی زیستمحیطی نیست، بلکه میتواند به بحرانهای اجتماعی و حتی قومی منجر شود. وقتی مردم محلی خود را بینصیب از منابع سرزمینشان ببینند، شکافهای تاریخی عمیقتر میشود.
انتخابی سرنوشتساز برای فردای کردستان
کردستان امروز در برابر یک انتخاب بزرگ ایستاده است:
یا معادن، با مدیریت علمی و رعایت حقوق زیستمحیطی و اجتماعی، به موتور محرک توسعه پایدار تبدیل میشوند؛
یا همچون گذشته، به ابزاری برای سودجویی و تاراج، که چیزی جز ویرانی و محرومیت بیشتر بهجا نخواهد گذاشت.
طلای قروه، سقز و قلقله میتواند به طلای امید بدل شود یا به طلای سیاه سرنوشت این سرزمین. انتخاب میان این دو، نه تنها تصمیمی اقتصادی، بلکه مسئولیتی تاریخی است؛ مسئولیتی که فردای کردستان و نسلهای آینده را رقم خواهد زد.
✍️ کاوه زارعی
مدیر مسوول
