دیپلماسی آبیِ کردستان و مشقِ سیاست‌ورزی مساله محور

دیپلماسی آبیِ کردستان
و مشقِ سیاست‌ورزی مساله محور

ماه‌هاست که مردم شهرستان بانه با کمبود و جیره بندی آب مواجه هستند. از قرار معلوم پروژه انتقال آب به بانه در چند روز آینده به نتیجه می رسد؛ فارغ از دلایل و شرایط بروز چنین بحرانی در استان پر آب کردستان، آنچه مورد توجه این نوشتار است بررسی نحوه مواجهه استان با این شرایط است.
حل قریب الوقوع بحران آب بانه را نمی‌توان صرفاً به‌مثابه یک مداخله فنی یا اجرایی در حوزه تأمین آب شهری تحلیل کرد. آنچه این تجربه را واجد اهمیت سیاستی می‌کند، شکل‌گیری نوعی دیپلماسی آبیِ مطالبه‌محور در سطح استانی است؛ دیپلماسی‌ای که توانست پروژه‌ای فاقد ردیف بودجه، فاقد اجماع نهادی و فاقد اولویت ملی را به مسئله‌ای قابل طرح و پیگیری در مرکز تبدیل کند. در این معنا، انتقال آب بانه را فراتر از آب رسانی به یک شهر، می توان همچون یک «پرونده سیاستی» بررسی کرد.
اهمیت این تجربه زمانی دوچندان می‌شود که در بستر استان کردستان خوانده شود؛ استانی که بنا بر داده‌های رسمی، حدود ۶ درصد منابع آب تجدیدپذیر کشور را در اختیار دارد، اما در شاخص‌های دسترسی پایدار به آب شهری و روستایی، همچنان در ردیف استان‌های مسئله‌دار قرار دارد. این پارادوکس آشکار، خود گواهی است بر سیاست‌های دوگانه مدیریت آب؛ سیاست‌هایی که از یک‌سو منابع را استخراج و منتقل می‌کنند و از سوی دیگر، مسئولیت تأمین پایدار برای میزبان را به حاشیه می‌رانند. در چنین شرایطی بحران آب بانه، را نمی توان محصول خشکسالی صرف دانست؛ بلکه چنین شرایط بحرانی برآیند سال‌ها اولویت‌بندی نابرابر و نگاه بیرونی به منابع درون‌استانی است.
به صورت مشخص دیپلماسی آبی کردستان در این پرونده، بر انتقال هوشمندانه مسئله از سطح بحران محلی به سطح نابرابری ساختاری استوار بود. به‌جای تقلیل بحران به یک اختلال مقطعی، مسئله در قالب ناترازی توسعه‌ای مناطق مرزی، شکاف مرکز–پیرامون و پیامدهای اجتماعی و امنیتی در صورت تداوم بحران بازتعریف شد. این بازتعریف، زبان مشترکی با مرکز ایجاد کرد؛ زبانی که برای تصمیم‌گیران ملی قابل فهم، قابل دفاع و در نهایت قابل تخصیص منابع باشد.
پروژه آب بانه در آغاز، هیچ جایگاهی در معماری رسمی بودجه کشور نداشت. نبود ردیف اعتباری، فقدان تعریف پروژه‌ای شفاف و تعدد دستگاه‌های ذی‌نفع، آن را در زمره بحران‌هایی قرار داده بود که معمولاً به فرسایش اجتماعی و بی‌اعتمادی مزمن ختم می‌شوند. آنچه مسیر را تغییر داد، نه تزریق ناگهانی منابع، بلکه گفتمان‌سازی هدفمند بود؛ تبدیل یک مطالبه شهری به مطالبه‌ای استانی و سپس صورت‌بندی آن به‌عنوان مطالبه‌ای ملی.
در این میان، نقش لهونی، استاندار کردستان، صرفاً نقش یک مدیر تراز استانی نبود. در فقدان حضور موثر فاکتور های مطالبه گر نقش مدیر ارشد دولت در استان به عنوان یک دیپلومات محلی قابل توجه شد و امکان طرح مطالبه از مرکز را نه از موضع تقابل، بلکه از موضع نمایندگی یک شکاف تاریخی فراهم کرد؛ شکافی که سال‌ها در قالب آمار محرومیت انباشته شده اما کمتر به زبانی سیاسی ترجمه شده است. پرونده بانه، نمونه‌ای از این ترجمه موفق است. از سویی این تجربه در فضای کنونی استان نشان داد که موفقیت، نه در حذف اختلافات، بلکه در تعلیق آن‌ها ذیل یک گفتمان واحد بر اساس خواستی قابل دسترس، ممکن است.
اهمیت الگوی بانه زمانی روشن‌تر می‌شود که به سایر حوزه‌های زیرساختی استان تعمیم داده شود. این استان موضوعات متعددی همچون آب بانه روی میز دارد که اغلب یا فاقد اولویت ملی‌اند یا در شرایط بودجه‌های انقباضی دولت به حاشیه رانده شده‌اند.
تجربه دیپلماسی آبی بانه نشان می‌دهد که در چنین شرایطی، چانه‌زنی سیاسی هدفمند در مرکز می‌تواند در کوتاه‌مدت به مفری برای گشودن گره‌های مزمن تبدیل شود. این چانه‌زنی، نه صرفا به معنای یک درخواست کمک مقطعی؛ بلکه به معنای بازنمایی دقیق نابرابری‌ها و تبدیل آن‌ها به دستور کار سیاستی است. اگر کردستان بتواند با زبانی واحد و مبتنی بر اجماع، مطالبات خود را در حوزه حمل‌ونقل، صنعت و مرزها نیز صورت‌بندی کند، امکان «کنده شدن تدریجی از کف جدول توسعه» دور از دسترس نخواهد بود.
از سویی در مقابل این رویکرد، نقد مطالبات سنتی و پرسر‌و‌صدای برخی نمایندگان استان ناگزیر است. سال‌هاست بخشی از کنش سیاسی در کردستان به تذکرهای هیجانی، نطق‌های آتشین و داد‌و‌قال‌های رسانه‌ای تقلیل یافته است؛ کنش‌هایی که بیش از آن‌که واجد کارکرد سیاستی باشند، مصرف تبلیغاتی کوتاه‌مدت دارند. این نوع مطالبه‌گری پوپولیستی، نه مسئله را صورت‌بندی می‌کند، نه اجماع می‌سازد و نه قابلیت ترجمه به زبان تصمیم‌سازی در مرکز را دارد. تجربه بانه نشان داد که فاصله معناداری میان «فریاد مطالبه» و «سیاست‌ورزی مسئله‌محور» وجود دارد؛ فاصله‌ای که تنها با کار کارشناسی، گفتمان‌سازی هدفمند و پیگیری حرفه‌ای پر می‌شود. دیپلماسی آبی، در این معنا، نه فقط یک موفقیت اجرایی، بلکه نقدی عملی بر سیاست‌ورزی نمایشی و یادآور ضرورت عبور از هیاهو به سمت کنش مؤثر است.
اما دیپلماسی آبی بانه، اگر به یک الگو تبدیل نشود، در حد یک موفقیت مقطعی باقی می‌ماند. لیکن اگر این تجربه به‌عنوان یک روش بازتولید شود— روش تبدیل بحران محلی به مسئله ملی از مسیر گفتمان‌سازی و چانه‌زنی هوشمندانه— می‌توان گفت کردستان در آستانه گذار از مطالبه‌گری پراکنده و سنتی به کنشگری سیاستی سازمان‌یافته قرار گرفته است. بانه، در این معنا، نه پایان یک بحران، بلکه آغاز یک زبان مشترک جهت گفت‌وگوی سیاست محورانه کردستان با مرکز است.

✍️کاوه زارعی – سردبیر

لینک کوتاه خبر:

https://eghtesad-kalan.com/?p=28421

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

  • پربازدیدترین ها
  • داغ ترین ها

پربحث ترین ها

تصویر روز:

پیشنهادی: