این روزها قیمت میوه سر به فلک کشیده و شبیه کالایی لوکس شده و دیگر یک بخش عادی از سبد غذایی خانوادههای ما کارگران نیست. انگار دیگر سیب و پرتقال و انگور، نه در بازار میوه که پشت ویترینهای شیشهای و دور از دسترسِ جیب کارگر جا خوش کردهاند. کارگر صبح تا شب عرق میریزد، آجر روی آجر میگذارد، چرخ تولید را میچرخاند، اما آخر ماه که میرسد، باید از کنار بساط میوهفروشی رد شود و فقط نگاه کند. خرید میوه برای او و خانواده و فررزندانش شده حسرتی تلخ.
این حسرت فقط یک دلتنگی نیست؛ نخریدن میوه یعنی ویتامین کمتر، یعنی سفره خالیتر، یعنی سلامتی کارگر و بچههایش در خطر است. مگر سلامتی فقط حق پولدارهاست؟ مگر چشیدن طعم یک هلو یا انگور باید امتیازی طبقاتی باشد؟
دستمزد فقط برای زنده ماندن نیست، برای زندگی کردن است. اما امروز، زندگی ما کارگران کمکم دارد تبدیل میشود به بقا…. و این یعنی، یک جای کار این اقتصاد بهشدت میلنگد.
