افول یک نماد چرا ۱۶ آذر دیگر مثل گذشته نیست؟

افول یک نماد
چرا ۱۶ آذر دیگر مثل گذشته نیست؟

۱۶ آذر، زمانی نه چندان دور نشانه‌ای از عاملیت دانشجو و تجلی آرمان‌خواهی جامعه بود؛ روزی که دانشگاه را به عرصه همبستگی و امید جمعی بدل می‌کرد و دانشجو را در مقام یک نیروی بی بدیل پیشرو و پیشران اجتماعی به نمایش می‌گذاشت. اکنون اما این روزِ تاریخی، آرام‌آرام از متن به حاشیه رانده شده. جامعه‌ای که زیر بار فشارهای گوناگون، بحران‌های اقتصادی و اختلال در روابط اجتماعی، درگیر شکلی تازه از زیست فردگرایانه شده، زمینه را برای فرسایش نمادهای جمعی فراهم کرده است.

نقش سیاست‌های غلط در این دگرگونی انکارناپذیر است. سیاست‌ها و محدودیت‌هایی که طی سال‌های اخیر فضای کنشگری را تقلیل داده، تشکل‌ها را در وضعیت انفعال قرار داده و هزینه مشارکت جمعی را بالا برده‌اند، دانشگاه را از کارکرد اجتماعیِ کلاسیک خود دور کرده است. دانشجویی که زمانی نماینده حساسیت‌های جامعه بود، امروز در فضایی قرار دارد که نظارت‌ها، محدودیت‌های نهادی و سخت‌گیری‌های بی‌وقفه، عمل جمعی را با مخاطره‌های شخصی گره می‌زند. نتیجه این تنش دائمی، عقب‌نشینی به حوزۀ فردی و ترجیح «امنیت شخصی» بر «کنش جمعی» است؛ روندی که به شکل‌گیری نوعی یأس اجتماعی انجامیده — یأسی که نه به معنای انفعال سیاسی صرف، بلکه به معنای تضعیف امید، فرسایش اعتماد و ناپدید شدن افق‌های جمعی است.

در عین حال، شبکه‌های اجتماعی مجازی نقشی عمیق و دوگانه در فروپاشی شبکه‌های اجتماعی حقیقی داشته‌اند. پلتفرم‌هایی که در ظاهر امکان ارتباط سریع و گسترده را فراهم می‌کنند، در سطح اجتماعی به جای توسعه سرمایه اجتماعی، موجب نوعی «ارتباط‌زدایی از زندگی واقعی» شده‌اند. روابط مجازی ــ هرچند بی‌وقفه و پرسرعت ــ اغلب فاقد عمق، تداوم و اعتماد لازم برای شکل‌گیری پیوندهای پایدار هستند. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که این الگو به افزایش احساس تنهایی، بیگانگی اجتماعی و انزوای عاطفی در میان نسل جوان منجر شده است. دانشجویی که ساعت‌ها در جهان مجازی شناور است، اغلب کمتر در شبکه‌های حقیقی مشارکت می‌کند؛ و همین فرسایش تدریجیِ ارتباطات واقعی، سنگ‌بنای همان یأس جمعی است که اکنون در رفتار دانشگاهی قابل مشاهده است.

دانشگاه امروز، اگرچه به‌دلیل محدودیت‌ها و فشارهای ساختاری از نقش تاریخی خود در کنشگری اجتماعی فاصله گرفته، همچنان می‌تواند سرمایه اجتماعی ارزشمندی برای جامعه باشد و در مواجهه با بحران‌های جدی کشور—از جمله مسائل انرژی، محیط زیست، تغییرات اقلیمی و مدیریت منابع طبیعی—نقش راهبردی ایفا کند. زمانی که سیاست‌هایی مانند ستاره‌دار کردن دانشجویان اجرا می‌شد، شاید کمتر کسی به این نکته فکر می‌کرد که دانشگاه نه فقط مرکز آموزش و پژوهش، بلکه محوری برای امید جمعی و حل بحران‌های ملی است. اما اکنون پرسش جدی این است که دانشگاه کنونی تا چه میزان رمق، استقلال و ظرفیت دارد تا در حل مشکلات واقعی و حیاتی جامعه مشارکت کند؟

این تحولات اجتماعی و ساختاری، ۱۶ آذر را از «کارزار مطالبه‌گری و امید جمعی» به «یادمانی خاموش» در کنج تقویم بدل کرده است؛ نشانی از جامعه‌ای که در آن نیروی جوان، میان دغدغه‌های معیشتی، عدم اطمینان حرفه‌ای و اضطراب آینده، نقش تاریخی خود را از دست داده است. جایگزینی تدریجی کنش‌های جمعی با زیست فردمحور، باعث شده دانشگاه بیش از آنکه میدان تعامل و آگاهی باشد، به مجموعه‌ای از فردیت‌های پراکنده شبیه شود؛ فردیت‌هایی که دغدغه بقا و آینده‌ شغلی‌شان، بر تعهد به کنش جمعی سایه انداخته است.

با این حال، همین افول می‌تواند محملی برای بازاندیشی باشد. ۱۶ آذر امروز پرسشی تازه پیش روی دانشگاه می‌گذارد: «در جهانی که اقتصاد تنفس اجتماعی را دشوار کرده و شبکه‌های مجازی روابط حقیقی را فرسوده‌اند، معنای دانشجو بودن چیست؟» شاید احیای ۱۶ آذر در گرو بازتعریف کنشگری باشد؛ کنشی که از تجربه‌های فردی می‌گذرد، اما دوباره امکان پیوند با جمع را احیا می‌کند. اگر قرار است ۱۶ آذر معنا بیابد، باید از دل همین تجربه‌های زیسته راهی برای بازیابی حس تعلق، امید و عاملیت پیدا کند؛ راهی که دانشگاه را دوباره به کانون اجتماع و آگاهی بدل سازد، حتی اگر با چهره‌ای متفاوت از گذشته.

✍️کاوه زارعی- سردبیر

لینک کوتاه خبر:

https://eghtesad-kalan.com/?p=28244

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

  • پربازدیدترین ها
  • داغ ترین ها

پربحث ترین ها

تصویر روز:

پیشنهادی: